تبلیغات
بزرگترین سایت تفریحی ایران بزرگترین سایت تفریحی ایران
 

داستان های کوتاه

نویسنده: مهدی کمالی موضوع: داستان کوتاه، 

 

یكی از كشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقه‌ها، جایزه بهترین غله را به ‌دست می‌آورد و به ‌عنوان كشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همكارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب كارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با نكته‌ عجیب و جالبی روبرو شدند. این كشاورز پس از هر نوبت كِشت، بهترین بذرهایش را به همسایگانش می‌داد و آنان را از این نظر تأمین می‌كرد. بنابراین، همسایگان او می‌بایست برنده‌ مسابقه‌ها می‌شدند نه خود او!

كنجكاویشان بیش‌تر شد و كوشش علاقه‌مندان به كشف این موضوع كه با تعجب و تحیر نیز آمیخته شده بود، به جایی نرسید. سرانجام، تصمیم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از این راز عجیب بردارند.

كشاورز هوشیار و دانا، در پاسخ به پرسش همكارانش گفت: «چون جریان باد، ذرات باروركننده غلات را از یك مزرعه به مزرعه‌ دیگر می‌برد، من بهترین بذرهایم را به همسایگان می‌دادم تا باد، ذرات باروركننده نامرغوب را از مزرعه‌های آنان به زمین من نیاورد و كیفیت محصول‌های مرا خراب نكند!»

همین تشخیص درست و صحیح كشاورز، توفیق كامیابی در مسابقه‌های بهترین غله را برایش به ارمغان می‌آورد.

گاهی اوقات لازم است با كمك به رقبا و ارتقاء كیفیت و سطح آنها، كاری كنیم كه از تأثیرات منفی آنها در امان باشیم


 

مشتری خود را بشناسید

یكی از نمایندگان فروش شركت كوكاكولا، مایوس و نا امید از خاورمیانه بازگشت.

دوستی از وی پرسید: «چرا در كشورهای عربی و فارسی موفق نشدی؟»

وی جواب داد: «هنگامی كه من به آنجا رسیدم مطمئن بودم كه می توانم موفق شوم و فروش خوبی داشته باشم. اما مشكلی كه داشتم این بود كه من عربی و فارسی نمی دانستم. لذا تصمیم گرفتم كه پیام خود را از طریق پوستر به آنها انتقال دهم. بنابراین سه پوستر زیر را طراحی كردم:

پوستر اول مردی را نشان می داد كه خسته و كوفته در بیابان بیهوش افتاده بود.

پوستر دوم مردی كه در حال نوشیدن كوكا كولا بود را نشان می داد.

پوستر سوم مردی بسیار سرحال و شاداب را نشان می داد.

پوستر ها را در همه جا چسباندم.»

دوستش از وی پرسید: «آیا این روش به كار آمد؟»

وی جواب داد: «متاسفانه من نمی دانستم عربهاو فارسها از راست به چپ می خوانند و لذا آنها ابتدا تصویر سوم، سپس دوم و بعد اول را دیدند.»

قبل از هر کار جدیدی باید مطالعات اولیه به صورت کامل با در نظر گرفتن همه جوانب انجام بشود.


 

می گویند در زمانهای دور پسری بود كه به اعتقاد پدرش هرگز نمی توانست با دستانش كار با ارزشی انجام دهد. این پسر هر روز به كلیسایی در نزدیكی محل زندگی خود می رفت و ساعتها به تكه سنگ مرمر بزرگی كه در حیاط كلیسا قرار داشت خیره می شد و هیچ نمی گفت. روزی شاهزاده ای از كنار كلیسا عبور كرد و پسرك را دید كه به این تكه سنگ خیره شده است و هیچ نمی گوید. از اطرافیان در مورد پسر پرسید. به او گفتند كه او چهار ماه است هر روز به حیاط كلیسا می آید و به این تكه سنگ خیره می شود و هیچ نمی گوید.

شاهزاده دلش برای پسرك سوخت. كنار او آمد و آهسته به او گفت: «جوان، به جای بیكار نشسستن و زل زدن به این تخته سنگ، بهتر است برای خود كاری دست و پا كنی و آینده خود را بسازی.»

پسرك در مقابل چشمان حیرت زده شاهزاده، مصمم و جدی به سوی او برگشت و در چشمانش خیره شد و محكم و متین پاسخ داد: «من همین الان در حال كار كردن هستم!» و بعد دوباره به تخته سنگ خیره شد.

شاهزاده از جا برخاست و رفت. چند سال بعد به او خبر دادند كه آن پسرك از آن تخته سنگ یك مجسمه با شكوه از حضرت داوود ساخته است. مجسمه ای كه هنوز هم جزو شاهكارهای مجسمه سازی دنیا به شمار می آید. نام آن پسر «میكل آنژ» بود!

قبل از شروع هر کار فیزیکی بهتر است که به اندازه لازم در موردش فکر کرد. حتی اگر زمان زیادی بگیرد.  

 


جمله روز :  خوب گوش کردن را یاد بگیر، گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند

 

() نظرات

 

داستان کوتاه

نویسنده: مهدی کمالی موضوع: داستان کوتاه، 

 

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند!

  زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است.

 آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را می‌خواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آور ترین سلاح بشری مرد!"

  آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟

 سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح کرد.

پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزه‌ای برای صلح و پیشرفت‌های صلح آمیز شود.

  امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل،  جایزه‌های فیزیک و شیمی نوبل و ... می‌شناسیم.

او امروز، هویت دیگری دارد.یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافی است!    


جمله روز :  تفاوت بین نابغه و کودن بودن در این است که نابغه بودن محدودیت های خودش را دارد .

آلبرت انیشتین

 

() نظرات

 

بزرگترین و گرانترین کشتی دنیا، Oasis of the Seas

نویسنده: مهدی کمالی موضوع: اخبار، 

 

بزرگترین و گرانترین کشتی دنیا، Oasis of the Seas

Oasis of the Seas متعلق به Royal Caribbean می باشد. این کشتی بزرگ 65 متر از آب دریا ارتفاع دارد، 1180 فیت طول و 154 فیت عرض. این کشتی قادر است 6,360 مسافر و 2,160  خدمه کشتی را حمل کند. از امکانات این کشتی می توان استخر، فضای ورزشی و بدن سازی، فضای هنری (سینما و سالن اجرای نمایش و ...)، رستوران شیک و نسبتا بزرگ و ...

Richard Fain رئیس مسئول این کشتی گردشگری می گوید: این کشتی در اواسط دسامبر شروع به کار می کند و استقبال زیادی از پیش خریدهای بلیط این کشتی شده است حتی با وجود بحران اقتصادی در دنیا.

http://marshal-modern.ir/Archive/9903.aspx

http://marshal-modern.ir/Archive/9906.aspx

http://marshal-modern.ir/Archive/9909.aspx

http://marshal-modern.ir/Archive/9904.aspx

http://marshal-modern.ir/Archive/9905.aspx

http://marshal-modern.ir/Archive/9907.aspx

http://marshal-modern.ir/Archive/9910.aspx

http://marshal-modern.ir/Archive/9908.aspx

 

 

() نظرات

 

داستان کوتاه

نویسنده: مهدی کمالی موضوع: داستان کوتاه، 

 

روزی تصمیم گرفتم كه دیگر همه چیز را رها كنم. شغلم ‏را، دوستانم را، زندگی ام را!

به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا ‏صحبت كنم. به خدا گفتم: آیا می‏ توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟

و جواب ‏او مرا شگفت زده كرد.

او گفت : آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی؟

پاسخ دادم : بلی.

فرمود: ‏هنگامی كه درخت بامبو و سرخس راآفریدم، به خوبی ازآنها مراقبت نمودم. به آنها نور ‏و غذای كافی دادم. دیر زمانی نپایید كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمین را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نكردم. در دومین سال سرخسها بیشتر ‏رشد كردند و زیبایی خیره كننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. ‏من بامبوها را رها نكردم. در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نكردند. اما من ‏باز از آنها قطع امید نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمایان شد. در ‏مقایسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت ‏رسید. 5 سال طول كشیده بود تا ریشه ‏های بامبو به اندازه كافی قوی شوند.. ریشه هایی ‏كه بامبو را قوی می‏ ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می ‏كرد.

‏خداوند در ادامه فرمود: آیا می‏ دانی در تمامی این سالها كه تو درگیر مبارزه با ‏سختیها و مشكلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحكم می ‏ساختی. من در تمامی این مدت ‏تو را رها نكردم همانگونه كه بامبوها را رها نكردم.
‏هرگز خودت را با دیگران ‏مقایسه نكن. بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل كمك می كنن. ‏زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می ‏ كنی و قد می كشی!
‏از او پرسیدم : من ‏چقدر قد می‏ كشم.
‏در پاسخ از من پرسید: بامبو چقدر رشد می كند؟
جواب دادم: هر ‏چقدر كه بتواند.

 

‏گفت: تو نیز باید رشد كنی و قد بكشی، هر اندازه كه ‏بتوانی... 

 


جمله روز : اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام

 

() نظرات

 

بزرگترین غذاهای پخته شده در دنیا

نویسنده: مهدی کمالی موضوع: عکسهای با مزه، 

 

سلام...

دوستان عزیز در زیر ركورد بزرگترین غذاهای پخته شده در دنیا رو مشاهده میكنید

 

 

() نظرات

 

20 ثروتمند بزرگ جهان!

نویسنده: مهدی کمالی موضوع: مطالب آموزنده، 

 

20 ثروتمند بزرگ جهان!

http://marshal-modern.ir/Archive/10007.aspx

1) جك ولش

نشریه فورچون در سال 1999 وی را «مدیر قرن» نامید. عمده شهرت خود را مدیون بازسازی و سازمان‌دهی شرکت جنرال الكتریك است كه سطوح مدیریتی را از 29 سطح به 6 سطح كاهش داده، برخی حوزه‌های كسب‌وكار را تعطیل كرده و ‌درصد زیادی از زیردستان خویش را اخراج نمود. به‌رغم تاكتیك‌های قوی و بی‌پروای وی (به خاطر اخراج تعداد زیادی از كاركنان شرکت، به او «جك نوترونی» مشابه با بمب نوترونی لقب داده بودند)، توانست ارزش جنرال الكتریك را از 12‌میلیارد دلار به 280‌میلیارد دلار رساند كه بزرگ‌ترین افزایش ارزش در هر شركتی در زمان هر مدیرعاملی بوده است.

2) استیو جابز

از بنیان‌گذاران شركت اپل و رییس پیكسار كه به عنوان یاغی و هنرمند و به همان اندازه مدیر تجاری، توانست یك سر و گردن بالاتر از سیلیكون ولی قرار گیرد. مجله فورچون او را «مرشد فرهنگی جهانی» نامید كه مسوول تغییر شیوه‌ کار و اجرای موسیقی در جهان بوده است. با این‌حال او را به خاطر کارهایی از این قبیل هدف انتقاد قرار داده‌اند: گرایشات برتری‌جویانه، اعتبار زیردستان را برای خود خرج كردن، مدیریت خرد كسب‌وكار، ‌اخراج كاركنان از روی خشم و هر تعداد خلاف‌های اندك مثل پارك كردن مرسدس بنز خود در مكان مخصوص معلولان. ارزش خالص دارایی وی بیش از 20‌میلیارد دلار برآورد می‌شود.

3) سر ریچارد برانسون

ریچارد برانسون در سال 1972 و در سن 22 سالگی، نخستین فروشگاه صفحه موسیقی خویش به نام ویرجین را در لندن افتتاح کرد و نخستین قراردادش را با مایك الدفیلد برای صفحات موسیقی ویرجین امضا كرد. سال بعد یكی از صفحات موسیقی الدفیلد روانه بازار شد و در تعداد میلیونی به فروش رفت كه متنی كلاسیك از موسیقی آزمایشی الكترونیكی شد. پنج سال بعد، برانسون قراردادی با یك گروه موسیقی راك امضا كرد كه سایر موسسات آنها را رد کرده بودند. برانسون علاوه‌بر فروشگاه‌های صفحه موسیقی و‌ شركت هواپیمایی، به خاطر تلاش‌های ركوردگذار جهانی مشهور است و به اندازه سلطان تجاری بودن به خاطر بی‌باك بودنش مورد احترام است. او كه شخصیت پرجذبه و قابلی پیدا كرده است در تعدادی از پرطرفدارترین نمایش‌های تلویزیونی ظاهر می‌شود. او یك سفینه فضایی نیز دارد. حداقل این که برانسون ثابت كرده است یك نفر می‌تواند در عین حال که یکی از ثروتمندترین و موفق‌ترین مردم جهان است، گرم و دوست‌داشتنی نیز باشد.

4) سام والتون

سام والتون در سطرهای پایانی کتاب خود با عنوان «ساخت آمریكا» نوشت مهم‌ترین قانون در تجارت،‌ شكستن همه قوانین است. او همچنین گفته است، «من همیشه به خودم، به خاطر زیرپاگذاشتن قوانین کسان دیگر، افتخار می‌كردم و همیشه طرفدار انسان‌های سركش و تك‌رویی بودم كه قواعد من را به چالش می‌كشیدند.» رویكرد نوآورانه و جسارت‌آمیز وی به كسب‌وكار، تاسیس فروشگاه‌های زنجیره‌ای جهانی وال مارت بود كه در سال 2002 توانست جای شركت نفتی اگزان را به عنوان بزرگ‌ترین شركت جهان بگیرد.

5) بیل گیتس

این را دیگر همه می‌دانند كه ثروتمندترین مرد جهان كسی است كه از دانشگاه اخراج شد. بیل گیتس به جای اتمام تحصیلات در دانشگاه معتبر‌هاروارد، تصمیم گرفت به یک فعالیت پرریسك اشتغال ورزد و تمام وقت خویش را به كسب‌وكار كوچكی به نام «مایكرو سافت» اختصاص داد كه با كمك هم‌كلاسی خود پل آلن تاسیس كردند. گیتس كه از رویه‌های موجود منبع دسترسی باز توسعه نرم‌افزار رضایت نداشت، تصمیم به پولی كردن سیستم گرفت و درخواست اخلاقی برای منبع بسته کرد. او با تغییر قواعد توسعه نرم‌افزار،‌صنعت نرم‌افزار را به نحوی كه امروزه می‌شناسیم تثبیت نمود.


6) دونالد ترامپ

میلیاردر خودساخته، سلطان املاك و مستغلات و به عنوان كسی كه قواعد را به وجود می‌آورد شناخته می‌شود. در بین قواعد ترامپ برای موفقیت، این واژه‌ها را پیدا نخواهید كرد: شرم، بخشندگی، هم‌دردی یا مهربانی. دونالد ترامپ، رییس اصالتا قلدر ضعیف‌کُش، یک نماد فرهنگی و یکی از مشهورترین مردان جهان است. از مقایسه عکس‌های تبلیغاتی وی در سال‌های اولیه شهرت یافتن وی با تسلط اخیر وی در صحنه جهانی، روشن می‌شود که ترامپ چهره مشخصا رذیلانه‌ای پیدا کرده است. در حالی که هیچ کس رهبری ترامپ را در کسب‌وکار زیرسوال نمی‌برد، شهرت وی، اگر نه ثروت وی، بیش از آنکه ناشی از معاملات تجاری خاص یا تصمیمات حرفه‌ای باشد به خاطر تصویر «رییس پست فطرت» و زندگی شخصی پرسرو صدای وی بوده است.

7)‌ هنری فورد

پدر خودروهای امروزی،‌ بنیانگذار شركت خودروسازی فورد‌ و مخترع خط مونتاژ متحرك خودرو، رهبر تجاری كاملا غیرمتعارفی بود. هنری فورد با پافشاری بر تولید انبوه خودروهای ارزان برای یك بازار گسترده، زمانه خویش و نیز سرمایه‌گذاران را به چالش كشاند. او دستمزدی بسیار بیشتر از آنچه مرسوم بود به كاركنان شركت پرداخت كه این كار را «مشوق دستمزد» نامید و بدین وسیله توانست نیروی كار قوی را جذب و نگه دارد. فورد از «سرمایه‌داری رفاهی» حمایت می‌كرد و علاقه غیرمعمولی به وضعیت زندگی كاركنان نشان داد و آنها را ملزم به زندگی طبق قوانین تعیین شده در «واحد جامعه‌شناختی» خود می‌كرد، به طوری كه چگونگی گذراندن ساعات فراغت آنها را مشخص و محدود می‌ساخت. ریسك‌های وی نتیجه داد و شركت فورد به ترسیم چشم‌انداز مدرن شهری كمك كرد.

8) ری كراك

ری كراك نخستین رستوران مك دونالد را باز نكرد. او صرفا یك شركت كوچك خانوادگی را به حق امتیاز جهانی چند‌میلیارد دلاری تبدیل نمود. استعداد كراك مثل هنری فورد و قبل از او این بود كه راهی پیدا كرد تا كالاهای با كیفیت را به یك بازار انبوه وارد كند. او با معرفی خط مشی‌های اكید برای چگونگی تولید و فروش اقلام غذایی، انقلابی در صنعت رستوران به وجود آورد. او فروش همبرگر را به یك علم تبدیل كرد و حتی صاحبان حق امتیاز خود را مجبور به گذراندن لیسانس همبرگرشناسی در موسسه آموزشی مك دونالد كرد. اما ‌كراك بر خلاف فورد، به خاطر پرداخت دستمزد تا حد امکان اندك به كاركنانش مورد انتقاد واقع شد و متهم گردید كه سعی در دور زدن قوانین حداقل دستمزد را داشت.

9) لی كا شینگ

ماجرای لی كا شینگ، ماجرای آمریكایی واقعی است: سخت‌کوشی، ‌عزم استوار و انتخاب‌های هوشمندانه كه او را از فقر خارج ساخت و به محیط زیست اهمیت می‌دهد. تنها تفاوت این است كه شینگ از چین است. ثروتمندترین مرد در هنگ كنگ، مجله فوربس ارزش خالص دارایی‌های شینگ را 5/26‌میلیارد دلار گزارش كرده است. برای مردی كه دیپلم دبیرستان ندارد چنین ثروتی بد نیست. او هنوز به گذشته معمولی خویش وفادار مانده است (خانواده‌اش هنگامی كه ژاپن چین را اشغال كرد از كشور فرار كردند) و ترجیح نمی‌دهد ثروت خویش را به رخ بكشد. او به آرامی و مطبوع سخن می‌گوید و از كفش و ساعت ارزان قیمت استفاده می‌كند. در عین حال نظم و انضباط وی و جهت‌گیری روشن در كسب‌وكار باعث شده كه لقب سوپرمن به وی بدهند. با اینكه تركیبی منحصربه‌فرد از شرق و غرب جهان است كاملا به هیچ قالبی در نمی‌آید.

10) روپرت مورداك

سلطان رسانه‌های خبری و یكی از قدرتمندترین مردان جهان با مالكیت شركت‌های بسیاری از قبیل نیوز كورپرویشن، فاكس نیوز و نیویورك پست،‌ روپرت مورداك 109‌مین مرد ثروتمند جهان است و مقام اعظم در رتبه كاتولیكی سنت گریگوری كبیر (لقبی كه پاپ جان پل دوم به این استرالیایی – آمریكایی اعطا کرد هر چند كه مورداك پروتستان است) وی به خاطر قدرت بسیار زیادی كه در رسانه‌ها كسب كرده و استفاده غیراخلاقی از اموال خود در مسیر دیدگاه‌های سیاسی دست راستی خویش، مورد انتقاد وسیعی واقع شده است. او در سراسر فعالیت كارآفرینی خویش، منافع رسانه‌ای و سیاسی خویش را با ترسیم دقیق یک خط متوازن ساخته است، اما همیشه بدون حادثه نبوده است.

11) كری پاكر

وقتی كه در سال 2005 كری پاكر از دنیا رفت ثروتمندترین مرد در استرالیا و سهام‌دار اصلی شركت نشر و پخش بود. وقتی پدر وی فرانك پاكر، سلطان رسانه از دنیا رفت،‌ كری امپراتوری خانوادگی را به ارث برد كه اگر به خاطر اختلاف خانوادگی نبود به برادر بزرگ‌ترش كلاید می‌رسید كه با عزیمت او به آمریكا اختلاف خاتمه یافت. كری پاكر كه رقیب قسم‌خورده غول رسانه‌ای روپرت مورداك بود اغلب با اتهامات مختلف روبه‌رو می‌شد تا جایی كه متهم به فرار مالیاتی،‌ جنایت سازمان یافته و قاچاق مواد مخدر شد، اگر چه پاكر سرانجام از تمام اتهامات تبرئه شد هنوز در استرالیا به عنوان كسی كه در جنایات سازمان یافته نقش داشته است به یاد آورده می‌شود.

12) آندرو كارنگی

مهاجر فقیر اسكاتلندی كه با تشخیص نیاز به تغییر، توانست به ثروتمندترین مرد در آمریكا تبدیل شود. او خود را با بازارهای در حال توسعه تطبیق داد، سرمایه‌گذاری سنگینی در فناوری‌های نو كرد و هراسی نداشت كه توصیه‌های خویش را زیر سوال ببرد.
در سن 33 سالگی، بیمناك از این‌كه عمر خود را وقف ثروت‌اندوزی كردن، راحتی و آسایش را از وی سلب كرده است، نامه‌ای به خودش نوشت و توصیه نمود كه دنیای كسب‌وكار را در عرض دو سال برای همیشه ترك كند. نیازی به گفتن نیست كه او به این توصیه عمل نكرد. این تنها باری نبود كه حرف و عملش با هم همخوانی نداشت. برای مثال، كارنگی در توجه صریح به برابرطلبی سیاسی و حقوق كارگران در تشكیل اتحادیه نظیر نداشت؛ اما او تاكتیك‌های ضد اتحادیه‌ای هنری فریك را تایید كرد كه منجر به مرگ تعداد نامعلومی در جنگ هوم‌ستید شد. كارنگی تلاش كرد به این شعار خود كه «انسانی كه ثروتمند می‌میرد بدنام شده می‌میرد»، عمل كند: او در زمان مرگش،‌ 350‌میلیون دلار عمدتا برای ایجاد كتابخانه‌های عمومی و پشتیبانی از نهادهای علمی اهدا كرد.

13) بوریس برزویسكی

نسبت به اكثر بخش‌های جهان،‌ فساد بخش شناخته‌شده‌ای از تجارت و سیاست در روسیه است، البته تجار و سیاستمداران معمولا از اشاره به جنبه شرارت‌بار جاه‌طلبی‌های خود خودداری می‌ورزند، اما ‌بوریس برزویسكی یك استثنا است. در حالی كه این میلیاردر همه اتهامات در رابطه با ارتباطات خود با فعالیت‌های جنایی را رد می‌كند، او علنا تهدید كرده است جای ولادیمیر پوتین را «با زور» می‌گیرد. برزوسكی كمك كرد تا پوتین به قدرت برسد و اكنون او را متهم به جنایت می‌كند.
تعجبی ندارد كه برزویسكی هدف عملیات ترور قرار گیرد. او عضو برجسته آكادمی علوم روسیه بود. قبل از این‌كه از خرید و فروش خودرو به ثروت هنگفتی دست یابد كتاب‌ها و مقالات بیشماری درباره ریاضیات كاربردی منتشر ساخت. او در حال حاضر به نام پلاتون النین و با پناهندگی سیاسی در لندن زندگی می‌كند.

14) اركادی كوهلمان

او خود را «از نوع بچه بدهای» تشكیلات بانكداری می‌نامد. اركادی كوهلمان كه بنیانگذار و رییس اجرایی ای ان جی دایركت یكی از بانك‌های با رشد بالا در آمریكا است می‌گوید او حتی بانك‌ها را دوست ندارد و از كارت‌های اعتباری متنفر است. كوهلمان جدای از «انرژی‌بخشی» به صنعت بانكداری،‌ یك شورشی با ذهن قوی است كه بانك خود را بدون دستگاه‌های خودپرداز یا شعبات رنگ و وارنگ اداره می‌كند. همه معاملات به صورت الكترونیكی بدون نیاز به حداقل سپرده یا كارمزد از مشتری انجام می‌شوند. كوهلمان می‌گوید كه وی برخلاف اكثر مدیران مالی قصد دارد به مردم كمك نماید تا پول‌شان را پس‌انداز كنند نه این‌كه خرج كنند. او می‌خواهد پس‌اندازكردن پول را «مطلوب سازد.»

15) میکائیل دل

میکائیل دل یکی از مهم‌ترین نوآوران صنعت رایانه شناخته می‌شود که با کاهش واسطه و فروش مستقیم رایانه شخصی به مصرف‌کننده، به مصرف‌کنندگان اجازه داد تا با تلفن یا نامه، دستگاه‌ها و تجهیزات را سفارش دهند. او که از دانشگاه اخراج شد یکی از سه تولیدکننده اصلی رایانه شخصی و یکی از مردان ثروتمند جهان است. (اگر ارزش ویژه دارایی‌های وی را مقایسه کنید به نظر می‌آید که دل می‌تواند 6 تا 7 دونالد ترامپ را بخرد.) برخی از رقبای دل، به مدل تجاری منحصربه‌فرد وی طمع کردند، اما بدون اینکه موفقیتی به‌دست آورند. او القابی مثل «مرد سال» را از مجله PC، «مدیر عالی در کسب‌وکار آمریکا» از نشریه Worth و «کارآفرین سال» از مجله Inc دریافت کرده است. تارنمای دل کام، یکی از بزرگ‌ترین سایت‌های تجارت الکترونیکی مصرفی در فضای مجازی است.

16) رومن آبراموویچ

برخی زمان‌ها او را «الیگارشی آرام» می‌نامند، پانزدهمین مرد ثروتمند جهان همیشه چشم خود را روی روابط پنهانی بسته است. رومن آبراموویچ که وزنه‌ای در صنعت نفت روسیه و مالک باشگاه فوتبال چلسی است با تصمیمات تجاری متهورانه و اغلب حیرت انگیز خود جهان را تحت‌تاثیر قرار داده است. با وجود اتهامات وارده به وی که ثروتش را از راه بدبخت کردن دیگران به دست آورده است، مجله اکسپرت، آبراموویچ را مرد سال روسیه معرفی کرد و جایزه مرتبه افتخار را به خاطر کارهای نیکوکارانه برای توسعه منطقه چوکتکا دریافت کرد که نماینده و فرماندار آن منطقه نیز هست. آبراموویچ قبل از رسیدن به چهل سالگی معاملات تجاری چند میلیارد دلاری انجام می‌داد. او تایید کرده است که میلیاردها دلار بابت زد و بندهای سیاسی پرداخته است.

17) جف بزوس

آمازون کام، یکی از پیشتازان تجارت الکترونیکی است که ابتدا برای کتاب استفاده می‌شد. اینک یکی از پیشتازان در توسعه وب شده است که چگونگی خرید و فروش هر چیزی از فیلم و موسیقی و لوازم آرایش و وسایل منزل را تغییر داده است. آمازون با اکتشاف و کاربرد فناوری‌هایی از قبیل آمازون کیندل و آمازون مکانیکال ترک، چگونگی مطالعه کتاب و تعامل مصرف‌کنندگان با رهبران بازار را تغییر داده است. جف بزوس، مردی که در پشت این پدیده است می‌گوید بیشتر موفقیت خود را مدیون شانس و اقبال و کشف شهودی بوده است. بزوس همیشه یک چشم به مشتری داشته است و ریسک‌های زیادی را پذیرفته که برخی اوقات به نفع آمازون نبوده است. با این حال او موفق به هدایت آمازون از میان بحران دات کام در دهه 1990 شد که توانست یکی از معدود ستون‌های بادوام وب شود. بر خلاف مدیران سایر سایت‌های پیشتاز وب مثل eBay، یاهو و گوگل، جف بزوس پست اجرایی خود را از آغاز یعنی زمانی که فقط کتاب می‌فروخت، حفظ کرده است.

18) سرگئی برین و لری پیج

این دو با هم دوره دکترا را در استنفورد دنبال می‌کردند که موتور جست‌وجوی گوگل را توسعه دادند و شرکت سهامی گوگل را تاسیس نمودند و دو مرد ثروتمند جهان شدند. در سال 2007 در کنار اریک اشمیت، کسی را که استخدام کردند تا به آنها در مدیریت گوگل کمک کند طبق فهرست جهانی مجله PC مهم‌ترین افراد در وب هستند. آنها سرمایه‌گذاران شرکت تسلا موتورز شده‌اند که قصد تولید خودروهای پیشرفته الکترونیکی را دارد. آنها یک بوئینگ 767 نیز خریده‌اند که به یک هواپیمای مدیریتی بسیار بزرگ مبله شده لوکس تبدیل شده است. آنها هنوز به طور رسمی در دوره مرخصی از تحصیل دکترای خود در استنفورد به‌سر می‌برند.

19) اینگوار کامپارد و خانواده

بسیاری از میلیون‌ها نفری که از صدها فروشگاه IKEA در سطح جهان خرید می‌کنند نمی‌دانند که دو حرف اول این فروشگاه زنجیره‌ای اثاثیه منزل از حروف نخست اسامی «اینگوار» و «کامپارد» گرفته شده است. (دو حرف آخر نیز از مزرعه الماتارید و دهکده آگونارید که او به دنیا آمده بود، گرفته شده است) یکی از نوآوری‌های اساسی در پشت موفقیت IKEA شیوه کامپارد در یافتن راه‌هایی برای کاهش دادن هزینه‌ها است، در حالی که طرح‌های اصیل و صاحب سبک ارائه می‌کند که به راحتی به منزل برده شده و قابل پیاده کردن است. کامپارد به خاطر خست و صرفه‌جویی معروف است. با این‌که ثروتمندترین مرد اروپایی در جهان شناخته می‌شود (البته ثروت وی از لحاظ قانونی متعلق به کل خانواده است) او ترجیح می‌دهد با یک ولووی قدیمی رانندگی کرده و در قسمت اکونومی کلاس سفر کند.

20) جورج سوروس

جورج سوروس ادعا می‌کند که از طریق تحلیل‌گری مالی در وال استریت شروع به پول درآوردن کرد تا بتواند ثروت کافی برای پرداختن به علایق خویش که نویسندگی و فلسفه بود پس‌انداز نماید. او از اندیشه‌های فیلسوف بزرگ انگلیسی سر کارل پوپر تاثیر فراوانی پذیرفت که کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» پوپر باعث شد تا سوروس موسسه جامعه باز را تاسیس کند نهادی که هدفش «شکل‌دهی به سیاست عمومی برای ترویج حکمرانی دموکراتیک، حقوق بشر و اصلاحات اقتصادی، حقوقی و اجتماعی» اعلام شده است. سوروس به خاطر عمل نکردن به ایده‌آل‌های شفافیت خود مورد انتقاد قرار گرفته است، چون موسسه جامعه باز، بیش از آنچه قانون تکلیف کرده است از فعالیت‌های خود را افشا نکرده و اهداف مطلقا سیاسی را دنبال می‌کند. البته اکثر آن انتقادات از جانب کسانی می‌آید که هوادار دموکرات‌ها نیستند.

 

() نظرات

 

داستان کوتاه

نویسنده: مهدی کمالی موضوع: داستان کوتاه، 

 

آهنگری پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال‌ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگی‌اش چیزی درست به نظر نمی‌آمد. حتی مشکلاتش مدام بیش‌تر می‌شد.
یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت: «واقعا عجیب است. درست بعد از این که تصمیم گرفته‌ای مرد خداترسی بشوی، زندگی‌ات بدتر شده، نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاش‌هایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده».
آهنگر بلافاصله پاسخ نداد: او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمی‌فهمید چه بر سر زندگی‌اش آمده.
اما نمی‌خواست دوستش را بی‌پاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن و سرانجام پاسخی را که می‌خواست یافت. این پاسخ آهنگر بود:
«در این کارگاه، فولاد خام برایم می‌آورند و باید از آن شمشیر بسازم. می‌دانی چه طور این کار را می‌کنم؟ اول تکه‌ی فولاد را به اندازه‌ی جهنم حرارت می‌دهم تا سرخ شود. بعد با بی‌رحمی، سنگین‌ترین پتک را بر می‌دارم و پشت سر هم به آن ضربه می‌زنم، تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که می‌خواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو می‌کنم، و تمام این کارگاه را بخار آب می‌گیرد، فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می‌کند و رنج می‌برد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست».
آهنگر مدتی سکوت کرد و ادامه داد:
«گاهی فولادی که به دستم می‌رسد، نمی‌تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سر، تمامش را ترک می‌اندازد. می‌دانم که این فولاد، هرگز تیغه‌ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد».
باز مکث کرد و بعد ادامه داد:
«می‌دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می‌برد. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفته‌ام، و گاهی به شدت احساس سرما می‌کنم. انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می‌برد. اما تنها چیزی که می‌خواهم، این است : «خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی را که تو می‌خواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که می‌پسندی، ادامه بده، هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به کوه فولادهای بی فایده پرتاب نکن».
  

 

جمله روز :  اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد

 

 

() نظرات