
| نام شما : |
| ایمیل شما : |
| نام دوست شما: |
| ایمیل دوست شما: |
|
|
نویسنده:
مهدی کمالی
یك روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد.
الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت …
ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت كرد.
ملا نمی دانست كه خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی اید !!!
هر كاری كرد الاغ از پله پایین نیآمد.
ملا الاغ را رها كرد و به خانه آمد كه استراحت كند.
در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد !!!
وقتی كه دوباره به پشت بام رفت ، می خواست الاغ را ارام كند كه دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. برگشت و بعد از مدتی متوجه شد كه سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، بالاخره آلاغ از سقف به زمین افتاد و مرد...
بعد ملا نصر الدین گفت : لعنت بر من كه نمی دانستم كه اگر خر به جایگاه رفیع و پست مهمی برسد هم آنجا را خراب می كند و هم خودش را می کشد ...!!!
جمله روز : فرق بین نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدی دارد ! (آلبرت انشتین)