
| نام شما : |
| ایمیل شما : |
| نام دوست شما: |
| ایمیل دوست شما: |
|
|
نویسنده:
محمود آقائیان
عطاران به بهانه اكران فیلم «اسب حیوان نجیبی است، گفت و گویی با ماهنامه فیلم انجام داده كه بخش هایی از آن را می خوانید:
* ما خانه خودمان تلویزیون نداشتیم. در محله مان آقایی بود که وضع مالی بهتری داشت و تلویزیون خریده بود. بعضی شبها تا نصف شب می ماندیم در خانه اش و تلویزیون نگاه می کردیم. آنها خودشان می خوابیدند اما ما تلویزیون می دیدیم. همه دور هم تارزان و سوپرمن و سریال پلیسی می دیدیم.
* آقای مهرجویی آمده بود محل ضبط «ساعت خوش» روی یک مبل نشسته بود، ما هم روی زمین دورش نشستیم. داشت صحبت می کرد که من گفتم ببخشید آقای مهرجویی شما چه سالی قیصر را ساختید؟ همه چیز برایمان شوخی بود. شاید برای همینها بود که کلا کار کردن با ما را بی خیال شدند.
* ساعت خوش تمام شده بود و من سریالی نوشته بودم که ساختنش را هم شروع کردیم. دو قسمت مونتاژ شده اش را هم هنوز خودم دارم. بازیگران هم خودم و رامین ناصرنصیر و رضا شفیعی جم و همسرم فریده فرامرزی و تعدادی دیگر بودیم. مشغول تصویربرداری قسمت سوم بودیم که آقای سمنانی آمد و گفت که کارتعطیل است.
بالاخره یک روز زنگ زد وگفت بیا کارت دارم رفتم و گفت همه تان ممنوع الکار شده اید. هیچوقت هم ندانستیم برای چی؟ شرایط کار آن زمان خیلی سخت بود.
نصرالله رادش خیلی موهایش را چرب می کرد. به این خیلی گیر می دادند. موهای بچه ها یک ذره که بلند می شد گیر می دادند. مثل موهای ارژنگ امیر فضلی که فرفری بلند بود. خلاصه گیرهایی که برای جوانان الان خنده دار است.
* ناخود آگاه ذهنمان اینطور پرورش یافته بود که خودسانسوری کنیم. یک سال بعد گفتند دیگر ممنوع الکار نیستید. ظاهرش یک سال بود اما تبعاتش خیلی بیشتر بود. گفتند فقط در قالب گروههای دو یاسه نفره میتوانید باهم کار کنید. با آقایی در خیابان امیر آباد دفتر پخش مواد غذایی راه انداختیم. خیلی از بچه ها هم مثل من دنبال کارهای دیگر رفتند احتمالا رستوران مسافرکشی و فروشندگی ...
خبرآنلاین
گردآوری : پایگاه اینترنتی پرشین وی
نویسنده:
مهدی کمالی
چشمانش را در بیمارستان اندیمشک باز میکند، آنجا ماندگار نمیشود و به بیمارستان طالقانی اهواز منتقلش میکنند و بعد از سه روز او را با پزشک و پرستار و با هواپیما به بیمارستان سوانح سوختگی امام موسی کاظم(ع) اصفهان منتقل میشود.



اما کاش این ماجرای تلخ به همین جا ختم میشود، غم سنگین چشمهای رضا کیکاج نه از نداشتن دست و پا که از نامهربانیهای عدالت است.
دل او که در کوچه پس کوچههای انتهای خیابان سینای اندیمشک به همراه همسر مهربان و دو فرزندش زندگی مستاجری را میگذارنند در آن ایام سخت، خوش بود به دیهای که قرار بود بر طبق حکم دادگاه که اداره برق و رضا کیکاج نژاد را هرکدام به میزان سی درصد و کارفرما را به میزان 40 درصد مقصر این حادثه اعلام کرده بود به او و خانوادهاش تعلق بگیرد.

اما شرکتی که رضا سلامتیاش را در آن از دست داد به حکم اعتراض کرد و با پیگیریهای فراوانی که کرد، بعد از دو سال از گذشتحادثه و زمانی که هر دو طرف، یعنی کارفرما و همچنین اداره برق نواقص خود را برطرف نمودهاند، رضا کیکاج 100 درصد مقصر شناخته شد.

همسر رضای 31 ساله فرهنگی است ، او فداکارانه در این دو سال هم پرستار همسرش بود و هم نان آور خانواده، این همسر مهربان میگوید برای خودم هیچ نمیخواهم تنها امیدم و تلاشم این است که همسرم روی پای خود بایستد.
تلاش همسر و پدر رضا تهیه هزینه پروتزهایی است که شاید با وجود آنها بتوانند بار دیگر لبخند را بر لبان همسر و فرزند خود ببینند، اما افسوس....
هنگامی که خواستم از رضا کیکاج عکس بگیرم به جای مسئولین خجالت کشیدم و در دل هزار بار آرزو کردم که روزی این همسر و پدر را با لبانی خندان و ایستاده بر دو پا هرچند مصنوعی باشد ببینم، مگر نمیشود من و شما هر کدام به سهم خود کمکی کنیم برای التیام این زخم عمیق که هزینه ای بالغ بر 100 میلیون تومان دارد، شاید دوباره رضا بخندند با همت هموطنان ما...

نویسنده:
مهدی کمالی

به گزارش خبرهای دریافتی,تصویربرداری سریال ویژه ماه مبارک رمضان با نام پنج کیلومتر تا بهشت تا چند روز دیگر در لوکیشنی واقع در ستارخان ادامه دارد.
تقریبا بیشتر بازیگران این سریال مقابل دوربین قرار گرفته و تدوین همزمان سریال نیز در حال انجام است.
در خلاصه داستان ای سریال چنین آمده است:امیرحسین کارمند شرکت واردات داروی همایون است و مدتی است دلبسته آیدا دختر همایون شده اما زمانی که علاقمندی اش را اعلام می کند زندگی اش دچار تغییرات شگرفی می شود.
در سریال پنج کیلومتر تا بهشت بازیگرانی همچون:اریوش فرهنگ,مهدی سلوکی,نفیسه روشن,شبنم قلی خانی,رضا توکلی,شهنام شهابی و....به ایفای نقش پرداخته اند.
نویسنده:
محمود آقائیان
دانلود کلیپ (موبایل 3gp) شکنجه سگ های وهابی
ای شیعیان کجا هستید؟!!
“هیهات من ذله”
نویسنده:
محمود آقائیان
نویسنده:
محمود آقائیان