آدرس آی پی:
سیستم عامل:
نسخه: بیت
اندازه تصویر:

بزرگترین سایت تفریحی ایران - مطالب داستان کوتاه

WWW.2STAN.IR
بروزترین سایت تفریحی ایران
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت

تقویم


لینک به ما

قالب وبلاگ
:: دانلود نرم افزار و معرفی قطعات ::
بروزترین گالری عكس ایرانیان
فروش سریال با قیمت پایین
دنیای بازی
***عشقولانه ***
اشکنان آنلاین
خفنترین سایت سرگرمی
وبلاگ ناشناخته
موسسه پروفسور حسابی
« بقیة الله الأعظم علیه السلام در راه است»
::FootBall News::
::خبر گزاری جم،بهترین مقالات::
دانلود آهنگ و موزیك ایرانی و خارجی جدید
"""یکی از بهترین،بزرگترین و کاملترین وب سایتهای آسیا """
آفـتـاب دانـلـود
پـســران ایـرانـی
کانون هواداران پرسپولیس
(فروشگاه بزرگ فری بلاگ )
ماهستیم ولی تو قفسیم
بزرگترین مرجع دانلود برنامه های موبایل
:: بهترین وبلاگ ایران::
بزرگ ترین بانک جامع خودرو ایران
::.پرمحتواترین وب علمی و سرگرمی.::
بزرگترین و مطمئن ترین فروشگاه ایران
زبان و ادبیات فارسی
بروزترین گالری عكس ایرانیان
" 7دانلود دانلود بهترینها(دانلود بازی عکس کلیپ نرم افزار )"
عکس بازیکنان فوتبال
**از اون عکسهای که دوست داری**
**خبرگزاری جم ،بهترین مقالات,اس ام اس روز,مدل لباس**
امام حسن مجتبی ( ع )
:: انرژی مثبت::
( " ◦•● وبلاگ تخصصی سونی اریکسون◦•● " )
مطلب كده
**دهکده اینترنتی**
**دهکده ترفند**
•*.ღ.•*.paza•*.ღ.•*.
خدمات رایگان وب
عكس های داغ داغ روز
₪₪تفریح و دانلود و آموزش₪₪
ارتش آبی
فوتبال برتر
"واو عجب چیزایی"
بهترین ها را از ما بخواهید
بروزترین سایت دانلود نرم افزار
بزرگترین شهر اموزش ایرانی بدون محدودیت موضوعی
بزرگترین سایت تفریحی ایران
๑۩۞۩๑ دانلود رایگان برنامه های موبایل و کامپیوتر ๑۩۞۩๑
๑۩۞۩๑ جدیدترین موزیکهای ایرانی و خارجی ๑۩۞۩๑
(بزرگترین پایگاه آموزش وسرگرمی ایرانیان)
مرجع دانلود
مركز دانلود موزیكهای روز - ♫ ♪ ♫ ♪ libramusic ♫ ♪ ♫ ♪
فوتبال . سینا
.:: مطالب داغ و جالب از سراسر وب ::.
مرجع تصاویر دکتر احمدی نژاد
(احمدی نژاد = جومونگ)
((هر چی از هر کی))
شمیران دانلود
وبلاگ
پیکس ایران | جالبترین مطالب دنیای اینترنت
نسیم دریا
.::دانلود جدیدترین نرم افزارها::.
(( جدید ترین عکس و آهنگ))
๑۩۞۩๑ جدیدترین موزیکهای ایرانی و خارجی ๑۩۞۩๑
سایت رسمی مجتمع آموزشی شهید بهشتی هامبورگ
سایت سرگرمی و تفریحی شیرازی ها
کسب درآمد از سایت های اینترنتی
***دانسته های رایانه ای***
(مستند فقر و فحشا)
: .::عکس های عاشقانه خفن-آهنگ و شعر::.
فروشگاه اینترنتی ارومیه
مركز دانلود موزیكهای روز لیبرا
پسران گنبدی
سایت بزرگ موبایل
بزرگترین پایگاه مدل لباس اینترنتی"
مرجع دانلود
http://hamedlotfi.mihanblog.com/
بزرگترین سایت ایرانی
دنیای سرگرمی
**دنیای کامپیوتر و موبایل**
http://omidyaran.mihanblog.com/
تفریحی سرگرمی وندا
سایت رسمی افسانه جومونگ
بزرگترین سایت تنیس ایران
(( داستان ، sms، جوک ))
تبلیغات رایگان
**بزرگترین آرشیو ایران**
دانلود سرگرمی آموزش
سیس دانلود دانلود برتر
!!! تـــک پر!!!
متفاوت ترین آهنگها و کلیپهای موبایل
سایت دانلود و آموزش پارسی زبان
گالری عكس باشگاه علمدار
سایت باشگاه رزمی و فرهنگی علمدار (كونگ فو توتایما شهرستان شوشتر)
کانون دوستداران شوشتر
ترفند های موبایل و کامپیوتر
ماشین باز های قدیمی

لینک باکس بزرگ یاهل
تاپ اسکین >> قالب وبلاگ و ابزار وبمستر
لیست کامل پیوند ها

دسته بندی

لینک های سایت
موضوعات
اخبار ورزشی روز و[278]
مطالب آموزنده و[212]
اس ام اس و[36]
اخبار و[284]
آموزش آشپزی و[20]
خواص میوه ها و سبزی ها و[18]
بیوگرافی و[13]
مطالب جالب و[323]
مطالب خنده دار و[29]
کونگ فو توا و[2]
محرم و[29]
دانلود مداحی و[32]
مذهبی و[68]
دانلود برنامه های توپ و[116]
جوک های بی مزه و[4]
غیره ... . و[106]
معرفی سایت و[1]
بازی آنلاین و[2]
هک و جلو گیری از هک و[3]
ویروس و[2]
امکانات اینترنت و[2]
isp چیست؟ و[2]
کونگ فو توا و[0]
کافی نت ها و[1]
ترفند و[48]
حرف دل مردم شوشتر و[3]
صفحات وب و[1]
عکسهای با مزه و[30]
هک و[2]
فلش و[13]
-::یاهو::- و[7]
کدهای جاوا و[24]
كد تقلب بازی ها و[6]
قالب برای وبلاگها و[15]
تبلیغات مجانی و[1]
بازی و[16]
طنز ورزشی و[4]
ویندوز و[1]
دعوتنامه جی میل و پرشین گیگ و[6]
دامین رایگان برای وبلاگ و[1]
عکس و[315]
درخواستهای شما و[4]
دانلود موزیک و آهنگ و[60]
دانلود فیلم های سینمایی و[11]
شعر طنز و[1]
آموزش (فلش .. فتوشاپ .. جاوا اسکریپت و.. و[8]
جک روز و[6]
دانلود برای موبایل و[90]
داستان کوتاه و[60]
معما و[2]
عاشقانه و[25]

نظر سنجی

نظر شما کاربر عزیز درباره ی سایت چیست ؟





لینک های روزانه

قالب وبلاگ
تاپ اسکین >> قالب وبلاگ و ابزار وبمستر

ارسال لینک

بخش ویژه

بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
بازدید کل:
کل مطالب:
[Translate to English]
RSS     ATOM
موضوع: داستان کوتاه  | نویسنده: مهدی کمالی | تاریخ: دوشنبه 16 آذر 1388

پسر به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشتند ...

مادرش دعا می کرد که او سالم به خانه باز گردد .هر روز به تعداد اعضاء خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پشت پنجره می گذاشت تا رهگذری گرسنه که از آنجا می گذشت نان را بر دارد .

هر روز مردی گو‍ژ پشت از آنجا می گذشت و نان را بر میداشت و به جای آنکه از او تشکر کند می گفت: هر کار پلیدی که بکنید با شما می ماند و هر کار نیکی که انجام دهید به شما باز می گردد !!!

این ماجرا هر روز ادامه داشت تا اینکه زن از گفته های مرد گوژ پشت ناراحت و رنجیده شد  و به خود گفت : او نه تنها تشکر نمی کند بلکه هر روز این جمله ها را به زبان می آورد . نمی د انم منظورش چیست؟

یک روز که زن از گفته های مرد گو‍ژ پشت کاملا به تنگ آمده بود تصمیم گرفت از شر او خلاص شود بنابر این نان او را زهر آلود کرد و آن را با دستهای لرزان پشت پنجره گذاشت، اما ناگهان به خود گفت : این چه کاری است که می کنم ؟

بلافاصله نان را برداشت و دور انداخت و نان دیگری برای مرد گوژ پشت پخت .

مرد مثل هر روز آمد و نان را برداشت و حرف های معمول خود را تکرار کرد و به راه خود رفت.

آن شب در خانه پیر زن به صدا در آمد . وقتی که زن در را باز کرد ، فرزندش را دید که نحیف و خمیده با لباسهایی پاره پشت در ایستاده بود او گرسنه ، تشنه و خسته بود

در حالی که به مادرش نگاه می کرد ، گفت: مادر اگر این معجزه نشده بود نمی توانستم خودم را به شما برسانم . در چند فرسنگی اینجا چنان گرسنه و ضعیف شده بودم که داشتم از هوش می رفتم . ناگهان رهگذری گو‍ژ پشت را دیدم که به سراغم آمد . او لقمه ای غذا خواستم و او یک نان به من داد و گفت : این تنها چیزی است که من هر روز میخورم امروز آن را به تو می دهم زیرا که تو بیش از من به آن احتیاج داری .

وقتی که مادر این ماجرا را شنید رنگ از چهره اش پرید. به یاد آورد که ابتدا نان زهر آلودی برای مرد گوژ پشت پخته بود و اگربه ندای وجدانش گوش نکرده بود و نان دیگری برای او نپخته بود ، فرزندش نان زهر آلود را می خورد .

به این ترتیب بود که آن زن معنای سخنان روزانه مرد گوژ پشت را دریافت:

هر کار پلیدی که انجام می دهیم با ما می ماند و نیکی هایی که انجام می دهیم به خود ما باز می گردد

 

جمله روز :  بیشترین تاثیر افراد خوب زمانی احساس می شود که از میان ما رفته باشند . امرسون

 




موضوع: داستان کوتاه  | نویسنده: مهدی کمالی | تاریخ: دوشنبه 16 آذر 1388

 

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...

 

 

 یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!

 

  

یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!

 

  

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

 

  

یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!

 

 

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!

 

  

یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!

 

  

یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!

 

 

یک تقویت کننده  فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!

 

 

یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!

 

 

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...!

   


جمله روز :  آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند . جرج برناردشاو




موضوع: داستان کوتاه  | نویسنده: مهدی کمالی | تاریخ: دوشنبه 16 آذر 1388

یكی از كشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقه‌ها، جایزه بهترین غله را به ‌دست می‌آورد و به ‌عنوان كشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همكارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب كارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با نكته‌ عجیب و جالبی روبرو شدند. این كشاورز پس از هر نوبت كِشت، بهترین بذرهایش را به همسایگانش می‌داد و آنان را از این نظر تأمین می‌كرد. بنابراین، همسایگان او می‌بایست برنده‌ مسابقه‌ها می‌شدند نه خود او!

كنجكاویشان بیش‌تر شد و كوشش علاقه‌مندان به كشف این موضوع كه با تعجب و تحیر نیز آمیخته شده بود، به جایی نرسید. سرانجام، تصمیم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از این راز عجیب بردارند.

كشاورز هوشیار و دانا، در پاسخ به پرسش همكارانش گفت: «چون جریان باد، ذرات باروركننده غلات را از یك مزرعه به مزرعه‌ دیگر می‌برد، من بهترین بذرهایم را به همسایگان می‌دادم تا باد، ذرات باروركننده نامرغوب را از مزرعه‌های آنان به زمین من نیاورد و كیفیت محصول‌های مرا خراب نكند!»

همین تشخیص درست و صحیح كشاورز، توفیق كامیابی در مسابقه‌های بهترین غله را برایش به ارمغان می‌آورد.

گاهی اوقات لازم است با كمك به رقبا و ارتقاء كیفیت و سطح آنها، كاری كنیم كه از تأثیرات منفی آنها در امان باشیم


 

مشتری خود را بشناسید

یكی از نمایندگان فروش شركت كوكاكولا، مایوس و نا امید از خاورمیانه بازگشت.

دوستی از وی پرسید: «چرا در كشورهای عربی و فارسی موفق نشدی؟»

وی جواب داد: «هنگامی كه من به آنجا رسیدم مطمئن بودم كه می توانم موفق شوم و فروش خوبی داشته باشم. اما مشكلی كه داشتم این بود كه من عربی و فارسی نمی دانستم. لذا تصمیم گرفتم كه پیام خود را از طریق پوستر به آنها انتقال دهم. بنابراین سه پوستر زیر را طراحی كردم:

پوستر اول مردی را نشان می داد كه خسته و كوفته در بیابان بیهوش افتاده بود.

پوستر دوم مردی كه در حال نوشیدن كوكا كولا بود را نشان می داد.

پوستر سوم مردی بسیار سرحال و شاداب را نشان می داد.

پوستر ها را در همه جا چسباندم.»

دوستش از وی پرسید: «آیا این روش به كار آمد؟»

وی جواب داد: «متاسفانه من نمی دانستم عربهاو فارسها از راست به چپ می خوانند و لذا آنها ابتدا تصویر سوم، سپس دوم و بعد اول را دیدند.»

قبل از هر کار جدیدی باید مطالعات اولیه به صورت کامل با در نظر گرفتن همه جوانب انجام بشود.


 

می گویند در زمانهای دور پسری بود كه به اعتقاد پدرش هرگز نمی توانست با دستانش كار با ارزشی انجام دهد. این پسر هر روز به كلیسایی در نزدیكی محل زندگی خود می رفت و ساعتها به تكه سنگ مرمر بزرگی كه در حیاط كلیسا قرار داشت خیره می شد و هیچ نمی گفت. روزی شاهزاده ای از كنار كلیسا عبور كرد و پسرك را دید كه به این تكه سنگ خیره شده است و هیچ نمی گوید. از اطرافیان در مورد پسر پرسید. به او گفتند كه او چهار ماه است هر روز به حیاط كلیسا می آید و به این تكه سنگ خیره می شود و هیچ نمی گوید.

شاهزاده دلش برای پسرك سوخت. كنار او آمد و آهسته به او گفت: «جوان، به جای بیكار نشسستن و زل زدن به این تخته سنگ، بهتر است برای خود كاری دست و پا كنی و آینده خود را بسازی.»

پسرك در مقابل چشمان حیرت زده شاهزاده، مصمم و جدی به سوی او برگشت و در چشمانش خیره شد و محكم و متین پاسخ داد: «من همین الان در حال كار كردن هستم!» و بعد دوباره به تخته سنگ خیره شد.

شاهزاده از جا برخاست و رفت. چند سال بعد به او خبر دادند كه آن پسرك از آن تخته سنگ یك مجسمه با شكوه از حضرت داوود ساخته است. مجسمه ای كه هنوز هم جزو شاهكارهای مجسمه سازی دنیا به شمار می آید. نام آن پسر «میكل آنژ» بود!

قبل از شروع هر کار فیزیکی بهتر است که به اندازه لازم در موردش فکر کرد. حتی اگر زمان زیادی بگیرد.  

 


جمله روز :  خوب گوش کردن را یاد بگیر، گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند




موضوع: داستان کوتاه  | نویسنده: مهدی کمالی | تاریخ: سه شنبه 3 آذر 1388

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند!

  زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است.

 آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را می‌خواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آور ترین سلاح بشری مرد!"

  آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟

 سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح کرد.

پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزه‌ای برای صلح و پیشرفت‌های صلح آمیز شود.

  امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل،  جایزه‌های فیزیک و شیمی نوبل و ... می‌شناسیم.

او امروز، هویت دیگری دارد.یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافی است!    


جمله روز :  تفاوت بین نابغه و کودن بودن در این است که نابغه بودن محدودیت های خودش را دارد .

آلبرت انیشتین




موضوع: داستان کوتاه  | نویسنده: مهدی کمالی | تاریخ: شنبه 30 آبان 1388

روزی تصمیم گرفتم كه دیگر همه چیز را رها كنم. شغلم ‏را، دوستانم را، زندگی ام را!

به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا ‏صحبت كنم. به خدا گفتم: آیا می‏ توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟

و جواب ‏او مرا شگفت زده كرد.

او گفت : آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی؟

پاسخ دادم : بلی.

فرمود: ‏هنگامی كه درخت بامبو و سرخس راآفریدم، به خوبی ازآنها مراقبت نمودم. به آنها نور ‏و غذای كافی دادم. دیر زمانی نپایید كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمین را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نكردم. در دومین سال سرخسها بیشتر ‏رشد كردند و زیبایی خیره كننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. ‏من بامبوها را رها نكردم. در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نكردند. اما من ‏باز از آنها قطع امید نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمایان شد. در ‏مقایسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت ‏رسید. 5 سال طول كشیده بود تا ریشه ‏های بامبو به اندازه كافی قوی شوند.. ریشه هایی ‏كه بامبو را قوی می‏ ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می ‏كرد.

‏خداوند در ادامه فرمود: آیا می‏ دانی در تمامی این سالها كه تو درگیر مبارزه با ‏سختیها و مشكلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحكم می ‏ساختی. من در تمامی این مدت ‏تو را رها نكردم همانگونه كه بامبوها را رها نكردم.
‏هرگز خودت را با دیگران ‏مقایسه نكن. بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل كمك می كنن. ‏زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می ‏ كنی و قد می كشی!
‏از او پرسیدم : من ‏چقدر قد می‏ كشم.
‏در پاسخ از من پرسید: بامبو چقدر رشد می كند؟
جواب دادم: هر ‏چقدر كه بتواند.

 

‏گفت: تو نیز باید رشد كنی و قد بكشی، هر اندازه كه ‏بتوانی... 

 


جمله روز : اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام




موضوع: داستان کوتاه  | نویسنده: مهدی کمالی | تاریخ: شنبه 30 آبان 1388

آهنگری پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال‌ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگی‌اش چیزی درست به نظر نمی‌آمد. حتی مشکلاتش مدام بیش‌تر می‌شد.
یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت: «واقعا عجیب است. درست بعد از این که تصمیم گرفته‌ای مرد خداترسی بشوی، زندگی‌ات بدتر شده، نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاش‌هایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده».
آهنگر بلافاصله پاسخ نداد: او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمی‌فهمید چه بر سر زندگی‌اش آمده.
اما نمی‌خواست دوستش را بی‌پاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن و سرانجام پاسخی را که می‌خواست یافت. این پاسخ آهنگر بود:
«در این کارگاه، فولاد خام برایم می‌آورند و باید از آن شمشیر بسازم. می‌دانی چه طور این کار را می‌کنم؟ اول تکه‌ی فولاد را به اندازه‌ی جهنم حرارت می‌دهم تا سرخ شود. بعد با بی‌رحمی، سنگین‌ترین پتک را بر می‌دارم و پشت سر هم به آن ضربه می‌زنم، تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که می‌خواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو می‌کنم، و تمام این کارگاه را بخار آب می‌گیرد، فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می‌کند و رنج می‌برد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست».
آهنگر مدتی سکوت کرد و ادامه داد:
«گاهی فولادی که به دستم می‌رسد، نمی‌تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سر، تمامش را ترک می‌اندازد. می‌دانم که این فولاد، هرگز تیغه‌ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد».
باز مکث کرد و بعد ادامه داد:
«می‌دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می‌برد. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفته‌ام، و گاهی به شدت احساس سرما می‌کنم. انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می‌برد. اما تنها چیزی که می‌خواهم، این است : «خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی را که تو می‌خواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که می‌پسندی، ادامه بده، هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به کوه فولادهای بی فایده پرتاب نکن».
  

 

جمله روز :  اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد

 




موضوع: داستان کوتاه  | نویسنده: مهدی کمالی | تاریخ: دوشنبه 27 مهر 1388

ناصر خسرو قبادیانی بسوی باختر ایران روان بود.

شبی میهمان شبانی شد در روستای کوچکی در نزدیکی سنندج.

نیمه‌های شب صدای فریاد  و ناله شنید. برخاست و از خانه بیرون آمد. صدای فریاد و ناله‌های دلخراش و سوزناک از بالای کوه به گوش می‌رسید.

مبهوت فریادها و ناله‌ها بود که شبان دست بر شانه‌اش گذاشت و گفت: این صداها از آن مردیست که همسر و فرزند خویش را از دست داده، این مرد پس از چندی جستجو در غاری بر فراز کوه ماندگار شد هر از گاهی شب‌ها ناله‌هایش را می‌شنویم. چون در بین ما نیست همین فریادها به ما می‌گوید که هنوز زنده است و از این روی خوشحال می‌شویم که نفس می‌کشد.

ناصر خسرو گفت: می‌خواهم به پیش آن مرد روم.

مرد گفت: بگذار مشعلی بیاورم و او را از شیار کوه بالا برد. ناصر خسرو در آستانه غاری ژرف و در زیر نور مهتاب مردی را دید که بر تخته سنگی نشسته و با دو دست خویش صورتش را پنهان نموده بود.

مرد به آن دو گفت از جان من چه می‌خواهید؟ بگذارید با درد خود بسوزم و بسازم.

ناصر خسرو گفت: من عاشقم این عشق مرا به سفری طول دراز فرا خوانده، اگر عاشقی همراه من شو. چون در سفر گمشده خویش را باز یابی. دیدن آدم‌های جدید و زندگی‌های گوناگون تو را دگرگون خواهد ساخت. در غیر اینصورت این غار و این کوهستان پیشاپیش قبرستان تو و خاطراتت خواهد بود...

چون پگاه خورشید آسمان را روشن کند براه خواهم افتاد اگر خواستی به خانه شبان بیا تا با هم رویم.

چون صبح شد آن مرد همراه ناصرخسرو عازم سفر بود. سال‌ها بعد آن مرد همراه با همسری دیگر و دو کودک به دیار خویش باز گشت در حالی که لبخندی دلنشین بر لب داشت.

اندیشمند یگانه سرزمینمان ارد بزرگ می‌گوید: سنگینی یادهای سیاه را با تنهایی دو چندان می‌کنی. به میان آدمیان رو  و  در شادمانی آنها سهیم شو. لبخند آدمیان اندیشههای سیاه را کمرنگ و دلت را گرم خواهد نمود.

شوریدگان همواره در سفر هستند و چون خواسته خویش یافتند همانجا کاشانه‌ای بسازند، و چون دلتنگ شوند به دیار آغازین خویش باز گردند.   


جمله روز :   باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند.(فردریش نیچه)




آخرین مطالب ارسالی


صفحات وبسایت - تعداد کل صفحات: 9

  [...]  [2]  [3]  [4]  [5]  [6]  [7]  [8]  [...]


 


http://www.clickiran.ir/script/?s=9413&a=1066&lc=ffffff&bc=000000