بزرگترین سایت تفریحی ایران/گروه سرگرمی دوستان - مطالب شعر

WWW.2STAN.IR

سرگرمی و تفریح
در سایت های گروه تفریح و سرگرمی دوستان بروزترین سایت تفریحی ایران
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نسخه ی موبایل
تبلیغات

تبلیغات

نظر سنجی

نظر شما درمورد قالب و امکانات جدید سایت چیه؟







تصویر روز


 

امکانات دیگر

تبلیغات پیامکی Get our toolbar!

 

تقویم

پشتیبانی آنلاین

 
 

معرفی سایت به دوستان

 
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:


 

لینک دوستان

سایت تفریحی البرز پاتوق
  اردوگاه فارسی زبانان
  اشپزی ایران کوک
  به روزترین سایت دانلود همه چیز
  شوشتر -- سایت اطلاع رسانی و گردشگری شوشتر
  امام حسن مجتبی ( ع )
  خدمات رایگان وب
  عكس های داغ داغ روز
  ₪₪تفریح و دانلود و آموزش₪₪
  ارتش آبی
  فوتبال برتر
  "واو عجب چیزایی"
  بهترین ها را از ما بخواهید
  بروزترین سایت دانلود نرم افزار
  بزرگترین شهر اموزش ایرانی بدون محدودیت موضوعی
  بزرگترین سایت تفریحی ایران
  ๑۩۞۩๑ دانلود رایگان برنامه های موبایل و کامپیوتر ๑۩۞۩๑
  ๑۩۞۩๑ جدیدترین موزیکهای ایرانی و خارجی ๑۩۞۩๑
  (بزرگترین پایگاه آموزش وسرگرمی ایرانیان)
  مرجع دانلود
  مركز دانلود موزیكهای روز - ♫ ♪ ♫ ♪ libramusic ♫ ♪ ♫ ♪
  فوتبال . سینا
  .:: مطالب داغ و جالب از سراسر وب ::.
  مرجع تصاویر دکتر احمدی نژاد
  (احمدی نژاد = جومونگ)
  ((هر چی از هر کی))
  شمیران دانلود
  وبلاگ
  پیکس ایران | جالبترین مطالب دنیای اینترنت
  نسیم دریا
  .::دانلود جدیدترین نرم افزارها::.
  (( جدید ترین عکس و آهنگ))
  ๑۩۞۩๑ جدیدترین موزیکهای ایرانی و خارجی ๑۩۞۩๑
  سایت رسمی مجتمع آموزشی شهید بهشتی هامبورگ
  سایت سرگرمی و تفریحی شیرازی ها
  کسب درآمد از سایت های اینترنتی
  ***دانسته های رایانه ای***
  (مستند فقر و فحشا)
  : .::عکس های عاشقانه خفن-آهنگ و شعر::.
  فروشگاه اینترنتی ارومیه
  مركز دانلود موزیكهای روز لیبرا
  پسران گنبدی
  --- -::: هیئت علمدار شهرستان شوشتر :::- ---
  سایت بزرگ موبایل
  بزرگترین مرجع دانلود ایرانیان
 

آمار

کل مطالب ارسالی:
کل نویسندگان:
بازدید امروز:
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل:
بازدید کل :
آخرین بازید :
آخرین بروزرسانی:

خوش آمدید
موضوع: شعر | نویسنده: مهدی کمالی

 .....شعر روز 
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب شرف از گنبد گردون بستاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدار کنیدش که بسی خفته نماند
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
از ابن یمین
 
 
اما چنین است امروز....
 
آنکس که بداند و بداند که بداند
باید برود غازبه بصحرا بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و پول خر خویش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند
برپست ریاست ابدالدهر بماند


موضوع: شعر | نویسنده: مهدی کمالی

http://www.blogfa.com/photo/h/hossein-panahi.jpg

مگسی را کشتم

نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من می چرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم

مرحوم حسین پناهی



موضوع: شعر | نویسنده: مهدی کمالی





اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و به شالاپ شلوپ‌های گل آلود عشق ورزیدیم.

دومین روز بارانی چطور؟
پیش‌بینی‌اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
من غافلگیر شدم
سعی می‌کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود

سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد میکند
حوصله نداشتی سرما بخوری
چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی
و شانه راست من کاملا خیس شد

و چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین‌های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم

فردا دیگر برای قدم زدن نمی‌آیم.
تنها برو!

دکتر علی شریعتی


موضوع: شعر | نویسنده: مهدی کمالی

طنز  - سعید نوری از جمله باذوق‌ترین شعرای طنزسرای عرصه شعر و ادبیات کشورمان است. مهم‌ترین ویژگی نوری خط قرمز‌گریزی‌ اوست.


اشعار سعید نوری تیزی و برندگی خاصی در عین شیرینی دارند مخصوصا که او آنچنان در قید و بند سانسور نوشته‌هایش نیست و بی‌پروا می‌نویسد.

شعر زیر با عنوان «وصیت‌نامه» از اوست:

یادتان باشد اگر مردم عزاداری کنید


بر سر و صورت بکوبید و خودآزاری کنید

آبرو‌ها برده‌اید از من در ایام حیات


لااقل حالا که مردم آبروداری کنید

من که می‌دانم در آن‌جاتان عروسی‌ها به پاست


لااقل در مجلس ختمم کمی زاری کنید

می‌کنم تقدیمتان متن وصیتنامه را


تا پس از اجراش احساس سبکباری کنید

اول اینکه در شب هفت و چهل هنگام شام


باید از آوردن اولاد خودداری کنید

شام ختم دوستانم هیچ تعریفی نداشت


ران و سینهٔ مرغ ما را خوب سوخاری کنید

وای اگر گردو نباشد لای خرماهای من


فکر خرما و خطیب و مسجد و قاری کنید

ثانیاً مشکی بپوشید و چهل شب ریش را


تا به زانو هم اگر آمد پرستاری کنید

از وصال تیغ و صورت ما معذب می‌شویم


فوق فوقش ریش را یک ذره ستاری کنید

ثالثاً حج و نماز و روزهٔ سی ‌سال را


باید از شخصی برای من خریداری کنید

رابعاً یک عده بازاری طلبکار منند


باید از بازاریان اعلام بیزاری کنید

البته اول بپردازید اقساط مرا


بعد از آن اعلام بی‌زاری ز بازاری کنید

خامساً از شعرهای من کسی حظی نبرد


مردم کج ذوق را در فهم آن یاری کنید

یکدگر را از چه رو جر می‌دهید‌ای دوستان؟


بر سر نعشم نباید نابهنجاری کنید

من به کل مردم ایران تعلق داشتم


پس برایم چاله‌ای مرغوب حفاری کنید

بوی گند لاشه‌ام پیچید در گوش فلک


شاعرم، برگ چغندر نیستم کاری کنید

شست‌وشوی مرده آن هم پیش چشم دیگران؟


وای اگر با نعش من این‌گونه رفتاری کنید

شیخ فضل‌الله نوری را به دار آویختید


لااقل از نوری شاعر هواداری کنید

من نمی‌خواهم خیابانی به نام من کنند


نام ما را روی سنگ قبر حجاری کنید

اعتماد کاملی دارم به زن اما شما


نشنوم با همسرم یک لحظه غم‌خواری کنید

از فشار قبر می‌ترسم سپیدی کفن


زرد گردد رنگ آن را کاش زنگاری کنید

مثل سگ می‌ترسم از کنکور تشریحی مرگ


ای نکیر و منکر شبکار عیاری کنید

مرگ در راه است‌ای دختر پسرهای جوان


قبل هرگونه تماسی صیغه‌ای جاری کنید

با زبان خون چکان داس، عزرائیل گفت:


روح را باید برای مرگ پرواری کنید

عرضمان را درز می‌گیریم با این توصیه


ملت در صحنه استکبار آزاری کنید!



موضوع: شعر | نویسنده: مهدی کمالی

ما از درون زنگ زدیم


مرحوم حسین پناهی هنرپیشه فقید میگفت بعد از مرگم مردم من را خواهند شناخت! و این جمله

را بنده خودم هم شنیدم وشاید بعضی از اشخاص فكر میكردند وی عقل درستی ندارد اینك به

بعضی از حرفهای او توجه بفرمایید


ازآجیل سفره عید


چند پسته لال مانده است

آنها که لب گشودند؛خورده شدند


آنها که لال مانده اند ؛می شکنند


دندانساز راست می گفت:


پسته لال ؛سکوت دندان شکن است



من تعجب می کنم

چطور روز روشن


دو ئیدروژن


با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند

وآب ازآب تکان نمی خورد



بهزیستی نوشته بود:

شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد


شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد

پدر یک گاو خرید

و من بزرگ شدم


اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت


جز معلم عزیز ریاضی ام


که همیشه میگفت:

گوساله ، بتمرگ



با اجازه محیط زیست دریا،
 
دریا دکل می‌کاریم
ماهی‌ها به جهنم!
 

کندوها پر از قیر شده‌اند
 

زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند


تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند
چه سعادتی!

داریوش به پارس می‌نازید
ما به پارس جنوبی


رخش،گاری کشی می کند

رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد

سهراب ،ته جوب به خود پیچید

گردآفرید،از خانه زده بیرون


مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند


ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد


وای...

موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند



صفر را بستند تا ما به بیرون زنگ نزنیم

از شما چه پنهان

ما از درون زنگ زدیم


موضوع: شعر | نویسنده: مهدی کمالی
اهل دانشگاهم

رشته ام علافی‌ست

جیب‌هایم خالی‌ست

پدری دارم حسرتش یک شب خواب!

دوستانی همه از دم ناباب و خدایی که مرا کرده جواب

اهل دانشگاهم

قبله ام استاد است جانمازم نمره!

خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست

من نمی‌دانم که چرا می‌گویند مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست

چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید باید از مردم دانا ترسید!

باید از قیمت دانش نالید!

وبه آن‌ها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم

من به گور پدر علم و هنر خندیدم




تعداد صفحات :2
    1   2  

 

تبلیغات پیامکیتبلیغات پیامکی