گر داری تو عقل و دانش و هوش
برای همسرت کادو ببر موش
با بدان بد باش و با نیکان نکو
فصل گرما یخ بخور ،سرما لبو
به رستم چنین گفت گودرز پیر
که نانوا به من داد نان خمیر
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
دیپلم خود بدهید، آب هویج نوش کنید
یکی روبهی دید بی دست و پای
پس از صرف مرغش کمی خورد چای
مکن غیبت، مده بیهوده دشنام
زنت آخر تو را اندازد از بام
گر داری تو عقل و دانش و هوش به رستم چنین گفت گودرز پیر دوستان شرح پریشانی من گوش کنید یکی روبهی دید بی دست و پای مکن غیبت، مده بیهوده دشنام | ||



