| نام شما : |
| ایمیل شما : |
| نام دوست شما: |
| ایمیل دوست شما: |
|
|
نویسنده:
محمود آقائیان

آن روز که شوشتر از دل کارون می زاد و مردمان معصوم کشاورز را در خود می پرورد این طنین گام های آبشارها بودکه روح شان را به پرواز وا می داشت و آوای غمگینانه شان را حلاوتی روح انگیز می بخشید.
و اینگونه شهر من بر دوش آب بنا شد و آب از تمام اندرونه ها و روزنه هایش گذشت و آب . بافت اورا سترون کرد وهزاره ها وقرنها از وی افسانه ها ساخت واز فرازمناره ها ومساجدش در نوای اذانی شور انگیز فرود آمد.
و مهر خدا بر پهنه ی این شهر گسترده شد و شوشتر در مهر خداوند غنود و آرامش یافت و تا همیشه آرامش یافت.
و ما اکنون می خواهیم از رازهای مکتوم پرده برداریم .می خواهیم او را بفهمیم تا مارا در خود دراه دهد.محرم کند و اسرارش را مادرانه هویدا سازد تا اهالی جوان او پیرانه بیاندیشند وپاسدار
حرمتش باشند.
قروبنت نظر یادت نره