| نام شما : |
| ایمیل شما : |
| نام دوست شما: |
| ایمیل دوست شما: |
|
|
نویسنده:
هادی جعفر پور
پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی.
پسر: نه, من دوست دارم همسرم را به انتخاب خودم انتخاب کنم.
پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر بیل گیتس است.
پسر: آهان اگر این طور است, قبول می کنم.
پدر نزد بیل گیتس می رود.
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم.
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند.
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیر عامل بانک جهانی است.
بیل گیتس: اوه که این طور! در این صورت قبول است.
بالاخره پدر به دیدار مدیر عامل بانک جهانی می رود.
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیر عامل سراغ دارم.
مدیر عامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم.
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است.
مدیر عامل: اوه, اگر این طور است, باشه.
و معامله به این ترتیب انجام می شود...
نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید, باز هم می توانید چیزهایی به دست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید.